دوستان عزیز سلام ...... بعد از کلی تاخیر اومدم سال نو رو ( که دیگه زیاد هم نو نیست! )تبریک بگم و اینکه امیدوارم سال خوبی داشته باشین و آرزوهاتون توی امسال برآورده به خیر بشه .....!

سبزه هام خیلی خوب شدن و ازشون هم با گوشیم عکس گرفته بودم که بذارم اینجا ولی گوشیم ویروسی شد و تموم عکس ها پرید ....! اگه تونستم بازیابیشون کنم حتما عکسشونو میذارم ....

یادش بخیر ... مدرسه که میرفتیم بعد از عید اولین انشای کلاس در مورد تعطیلات نوروز بود و من هم که این رو میدونستم هر سال توی دفتر خاطراتم تمام اتفاقات مهم نوروز رو مینوشتم که برای انشای کلاس یادم باشه !!! این هم انشای امسال من :

تعطیلات نوروز امسال خیلی خوش گذشت .... حسابی زده بودیم توی خط به جا آوردن صله ارحام و تست کردن نوع آجیل و شیرینی اقوام .... !

سه روز اول  رو که همش ما عید دیدنی رفتیم و عیدی جمع کردیم !!!!! .... و البته یه مقداری هم عیدی دادیم .... !

بعدش یه مسافرت سه چهار روزه رفتیم نوار جنوبی کشور رو گشتیم که به خاطر شلوغی بیش از حد از ادامه مسافرت منصرف شدیم و برگشتیم ....

چند روز آخر رو هم یا رفتیم مهمونی و یا مهمون دعوت کردیم و چون تو خونه جدید تا حالا مهمونی نداده بودیم ، تموم فک و فامیل و دوستان رو گروه گروه دعوت کردیم و چهار روز پشت سر هم مهمون داشتیم ..... تقریبا سه تا 50 نفر و یه شش نفره ....! (آخری یکی از دوستای دوره کارشناسیم بود که با خانواده اش دعوتشون کردم و جای بقیه دوستان خالی بود .... )

 هنوزم که هنوزه با خودم میگم این ما بودیم که این همه مهمون رو راه انداختیم ....؟!!

خلاصه رسیدیم به سیزده بدر و با کل فامیل توی خونه باغ یکی از اقوام جمع شدیم ... و بعدش هم دیگه هر کی برگشت خونه و شهر خودش ...  

حالا همه اینا رو گفتم که بگم توی این چند روز من و آقای همسر درس و مشق و تعطیل کرده بودیم و بعدش رسیدیم به قسمت چه کنم چه کنم ماجرا ....!

و اینکه توی این چند روز حسابی مشغول انجام پروژه های نوروزی اساتید بودیم ....و هر چی خوشی کردیم از تو چشمون در اومد !!!! ولی خوب دیگه همه میدونن روی درس خوندن توی نوروز نمیشه حساب باز کرد !

--------------------------------------------------

امسال هر کی به اسرا عیدی میداد اگه پول بود بدو بدو میومد و میدادش به من و میگفت مامان جمعش کن بریم خونه بخریم  ....!!! نمیدونم حالا این فکر از کجا اومده بود توی کله این بچه ! و فامیل هم به شوخی میگفتن این بچه به باباش برده !!!

من هم رفتم براش یه دونه از این خونه های مخصوص کودکان گرفتم به آرزوش برسه وبه دلش نمونه....!!!