برای دایی ....

گر چه تو را هیچ وقت ندیدم و هنوز من به این دنیا نیامده بودم که تو پرواز کردی .... ولی همیشه قاب عکست روی دیوار خانه مادر با من حرف میزند ....

همان عکسی که همیشه نگاهم میکند ... همان عکسی که گاهی احساس میکنم خوشحال و گاهی غمگین است .... همان عکسی که احساس میکنم چشمهای مادر با آن حرف میزند ....
وقتی کوچکتر بودم نمیدانستم چرا وقتی مادربزرگ پای تلویزیون بود و تصاویر جبهه را نشان می داد کسی جرأت نداشت کانال را عوض کند ... آن روزها فکر میکردم شاید دنبال تصویری از محمدت میگردی ... ولی امروز که تصاویر رژه نیروهای مسلح را از تلویزیون میبینی و میگویی خدا حفظتان کند ... میدانم که همه آن ها را مثل محمدت میدانی ...
حالا دیگر همه میدانند چرا مادرم را بیشتر از همه بچه هایت محبت میکنی .... و دیگر همه میدانند وقتی از مادرم میپرسی چند سالت شده منظورت چیست ....

 میدانند یاد برادر دوقلویش افتاده ای .... یاد محمدت ....

خوب یادم هست روزی که در زیر زمین مشغول بازی بودیم و خیلی اتفاقی از وسط یک کتاب عکس بعد از شهادتت را دیدم ... همان عکسی که پنهان شده بود تا مادربزرگ و دیگران نبینند .... و وقتی دایی حسین عکس را دید دوباره زود قایمش کرد و دیگر هیچ وقت آن عکس را ندیدم ...

 گرچه بیست سال بیشتر نداشت که مثل مولایش حسین بن علی (ع) گلویش شکافته شد .... ولی چقدر خاطرات قشنگ از خود به جا گذاشته ...

دایی حسین اسم پسرش را به یاد تو محمد گذاشته و مادر بزرگ چقدر محمد ِ دایی را دوست دارد .... محمد دایی امسال بیست ساله شد و مادر بزرگ همیشه برایش صدقه میدهد ....
چقدر دست نوشته هایت را دوست دارم ... همان نسخه های قدیمی .... روی کاغذ های قدیمی ... که مادر هنوز توی صندوقچه نگه داشته و من بارها آن ها را خوانده ام ....
اگر چه هر داغی روزی التیام می یابد ولی ...  میدانم مادر بزرگ وقتی نوه های مادرم را نگاه میکند به یاد چه می افتد ....
درست وقتی با خودم فکر میکنم شاید مادرم دیگر برادرش را فراموش کرده می بینم که مادر با دستمال سفید و گلاب قاب عکست را گردگیری می کند .....

/ 10 نظر / 10 بازدید
مرتضی شیری

سلام دوست من وبلاگت خیلی جالبه سری به وبلاگ من هم بزن منتظرم بای

دایی جواد

سلام دایی جان.... خداوند همه شهیدان این آب و خاک را مورد رحمت بی کرانش قرار داده و ما هستیم که از این قاافله جا مانده ایم...خوب خوشا به سعادت آنها... از طرف دایی به مادر تسلیت یا تبریک بگو که فرزندی در اعتقاداتش داد...نمیدونم شاید دایی محمد تو رو میشناختم اون زمان اما نام فامیلش رو نمیدونم...تو کدوم منطقه و جبهه بوده دایی شما...ما رو که راه ندادن من اون موقع کلاس اول دبیرستان بودم 65 که رفتم جبهه تا تا 68 چندین بار رفتم ...اما قابل نبودیم دایی که بریم...نمیدونم چرا نوشته هام به اینجا رسید...اشک دایی رو در اوردی...یا علی اسرا جونه رو ببوس....و مراقبش با... خدا پشت و پناهت [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

سعیده

سلام راضیه جونم... انشاالله خدا کمک کنه حقی رو که شهدا به گردنمون دارن درک کنیم... این چند وقت سرم شلوغ بود نتونستم نوشته هاتو بخونم، خیلی خوشحال شدم بابت قبولی ات! ایشاللا موفق باشی... اول مهرت مبارک!

پورطالبی (همثانیه)

سلام خیلی عالی و تاثیر گذار بود مادر بزرگ هست سلام مرا برسان خدایا ما را شرمنده شهدا مگردان[گل]

خورشید

سلام خدا رحمتشون کنه روحشون شاد [گل]

توپولو

سلام ممنون از حضورت اپم یه سربزن[ماچ]

پروانه

سلام حال شما؟[لبخند] ظهر بخیر! من عادت دارم هر وبی میرم بیشتر مطالبشو میخونم و همیشه بهش سر میزنم. قلم زیبایی داری و بسیار شفاف می نویسی. همیشه بهت سر میزنم.[گل] باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست مهرت قشنگ ٬ پاییزت مبارک . . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][ گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشحال میشم بیای پیشم[لبخند]

بهار

سلام راضیه جون...خوبی..؟ روح همه ی شهدا شاد و یادشون گرامی روز میلاد کریمه ی اهل بیت خانوم فاطمه معصومه و روز دختر رو بهت تبریک میگم عزیزم روزت مبارک[قلب][گل]

سفربخیر

سلام مامان اسرا ممنون که به وبم اومدین و مطالبم رو خوندین و از همه بهتر با لطفتون نظر دادین... براتون آرزوی موفقیت دارم و قبولیتونو تبریک میگم. ایشالا خدا اسرای عزیز رو واستون نیگه داره و یه خانم باکمالات بشه الهی! راستی منم داییم شهید شده... با مامانم دوقلو نبودن اما بعد از چند سال این دو خواهر و برادر با فاصله نزدیکی به دنیا اومده بودن و خیییییییییلی به هم وابسته... دایی محمد علی من توی عملیات های فتح خرمشهر به شهادت رسیدن و روز فتح خرمشهر چهلم دایی خوبم بوده... خدا همه ی شهدا رو غریق رحمت خودش کنه و ایشالا از ما هم راضی باشن. مدل اسرای عزیز شما: آااااااااااامین [چشمک]