در و دیوار التماسش کرد ...

چه از دست مرغابی زبان بسته بر میاید به جز پر پر زدن ....

فزت و رب الکعبه 

وقت پرواز آسمان شده بود

گوئیا آخر جهان شده بود

کعبه می رفت در دل محراب

لحظه ی گریه ی اذان شده بود

کوفه لبریز از مصیبت بود

 باد در کوچه نوحه خوان شده بود

شور افتاد در دل زینب (س)

پی بابا دلش روان شده بود

در و دیوار التماسش کرد

در و دیوار مهربان شده بود

شوق دیدار حضرت زهرا

در نگاه علی عیان شده بود

خار در چشم و تیغ بین گلو

زخم ،مهمان استخوان شده بود

سایه ای شوم پشت هر دیوار

در کمین علی نهان شده بود

ناگهان آسمان ترک برداشت

فرق خورشید خون فشان شده بود

 

در نجف سینه بیقرار از عشق

گفت "لا یمکن الفرار" از عشق

« سید حمید رضا برقعی»

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
عمه

سلام..عزیزم راضیه جونم من دعاهام همگانی فقط برای دیگران.تاشاید خدابرای من روسیاه هم بخششی قراربده...

kazhal

سلام. عباداتتان مقبول درگاه الهی. التماس دعا. کژال***

[گل]

مریم

سلام وب خوبی دارین اگه دوست داشتین به وب من هم سر بزنید

نازنین زهرا

سلام عزیزم... کجایی خبری ازت نی!؟ به قول خودت وقتی صدایی از اسرا نمیاد حتما داره یه خراب کاری می کنه![نیشخند] با ""حس زیبای من..."" به روزم

maryam

salam kheyli tanbal shodida pas kushid?[لبخند]