تولد وبلاگی ....

سلام دوستان ....

امروز تولد یک سالگی وبلاگمه ! یک سال از اون موقعی که به تشویق دوست خوبم سعیده جون دوباره نوشتن رو شروع کردم , میگذره ..... برام تجربه جالبی بود ... اینکه جایی باشه که یه حرفایی رو بنویسی که جاهای دیگه شاید نتونی به این راحتی ها بگی و از روزمرگی هات بنویسی و دغدغه هات و تجربه های هیجان انگیز زندگیت رو که شاید به نظر خیلی ها چیزای عادی به نظر بیان بگی  ..... و دوست های خوبی هم  باشن که بیان بهت سر بزنن و برای نوشته هات نظر بدن ..... توی این یک سال به خواست خدا دوستای خوبی پیدا کردم که از داشتنشون به خودم می بالم ....قلب 

دوستای خوبم ... (به ترتیب الفبا ...!!!! چشمک)

آسمونی عزیز , خورشید خانوم , سعیده جون , دایی جواد , جناب همثانیه , آقای معلم و .....

از اینکه توی این مدت به وبلاگم سر زدین و نوشته هامو خوندین ممنونم ....   

/ 10 نظر / 10 بازدید
خورشید

سلام تولدش مبارک خوشحالم که تو این مدت در کنارت بودم و دوست های خوبی برای هم بودیم . البته این روز ها انگار خیلی گرفتار درس هستی ارزو میکنم که همیشه موفق باشی

سعیده

تولد وبلاگت برای من که خیلی زود به زود دلم هواتو میکنه اتفاق خیلی خیلی خوشحال کننده ای بود... این که جایی باشه که هر وقت دلت هوای عزیزت رو میکنه بتونی آروم و بی سروصدا نگاهی بهش بندازی و از احوالاتش باخبر شی خیلی آرامش بخشه... اسرا رو ببوس [قلب]

ز ي ب ا

سلامممممممممم يوووووووووهوووووووووووووووووو اين اولين باري كه به حروف الفبا من اولين دوست كسي ميشم .. تو مدرسه كه به حروف الفبا اخراش بودم...ههههههههههه در هر صورت هم تبريك ميگم هم خوشحالم كه تو اين مدت با هم بوديم ...

زینب

سلام مهندس،خوبی؟ تولد وبلاگت مبارک. به جا آوردی یا نه؟

معلمی از جنس پاییز

سلام دوست بزرگوارم شبتون زیبا شرمنده اگر دیر خدمتتون رسیدم ولی با تاخیر و البته شرمندگی فراوان تولد وبلاگ زیبا و گرانبهاتون را تبریک میگم. داشتن دوستی فهیم و بزرگوار در این دنیای مجازی برای من افتخاری بس بزرگ بوده و هست ایشالا سالهای سال شاهد حضورتون باشیم[لبخند]

معلمی از جنس پاییز

بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم خورشید از آن دور از آن قله پر برف آغوش کند باز همه مهر همه ناز سیمرغ طلایی پر و بالی است که چون من از لانه برون آمده دارد سر پرواز پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست پرواز به آنجا که سرود است و سرور است آنجا که سراپای تو در روشنی صبح رویای شرابی است که در جام بلور است آنجا که سحر گونه گلگون تو در خواب از بوسه خورشید چون برگ گل ناز است آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد چشمم به تماشا و تمنای تو باز است من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است راه دل خود را نتوانم که نپویم هر صبح در ایینه جادویی خورشید چون می نگرم او همه من من همه اویم او روشنی و گرمی بازار وجود است درسینه من نیز دلی گرم تر از اوست او یک سر آسوده به بالین ننهادست من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست ما هر دو در این صبح طربناک بهاری از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت با دیده جان محو تماشای بهاریم ریدون مشیری

زینب

[هورا]

دایی جواد

سلام دایی جان... از حضورتون ممنون هستم اسرا جان خوبه انشالله...تولد یکسالگی وبلاگتون مبارک باشه... محبت و مهربانی خود شماست که دوستان خوبی نصیبتون کرده مامان اسرا...انشالله همیشه سلامت و شاد باشید ...در پناه خدا [پلک][پلک][پلک]

همثانیه

خیلی ممنونم از حضور شما کلی خوشحال شدم