سوتی ... !

ترم قبل تو یکی از سکشن های کارگاه دانشجوها باید مدار میبستن ... یکیشون که خیلی هم سر و زبون دار بود و ادعای فضل و دانش داشت هم گروهیهاش نیومده بودن و تو بستن مدار گیر کرده بود و هیچ رقمه نمیتونست سر و ته قضیه رو هم بیاره ... دیگه دست به دامن ما شد که استاد تو رو خدا بیا یه نگاهی به این مدار بنداز ... ما هم رفتیم دیدیم بعله مدارشو درست بسته ولی مدار زمین نداره ... خلاصه یه تغییرات جزیی تو مدارش لازم داشت انجام دادم گفتم حالا این سیم رو زمین کن ... فکر میکنین چیکار کرد ؟

سیم رو گذاشت روی میز کارگاه و سعی میکرد با یه کتاب هم ثابتش کنه ... !

یعنی برق سه فاز از کله ام پرید و معلوم شد از اساس مشکل دارن ایشون ... حالا تصورش رو بفرمایید ایشون ترم 4 بودن و تا حالا کلی درس مدار دار! و کارگاه و ... پاس کرده بودن ...

گفتم این جوری مدار رو زمین میکنن ؟ یه لحظه فکر کرد و بعد تازه دوریالیش افتاد چه سوتی داده ...

من هم که داشتم میترکیدم از خنده ... به زور جلو خودمو گرفته بودم ...

آخر کلاس اومد گفت استاد تو رو خدا جلو بچه ها نگین یه وقت آبروم میره ...

من هم بهش اطمینان دادم تو کلاس چیزی در این مورد نگم ...

 *************************

یکی ازدوستان استاد تاریخ بود و میگفت یه جلسه بیا کلاسم و اگر به نظرت کلاسداریم اشکالی داره برام بگو ...

ما هم رفتیم و این دوستمون شروع کردن به درس دادن و آخر سری یکی دو نفر کنفرانس دادن ...

یکیشون کنفرانس دادنش به این شکل بود که از روی متن میخوند و معلوم بود از جایی کپی کرده ... تا اینکه رسید به کلمه برتراند راسل(همون ریاضیدان و فیلسوف انگلیسی) .... فکر میکنین چطور خوند ... ؟

برتر ... اندر ... اسل ...!نیشخند

یعنی کلاس ترکید از خنده ... بعضی دانشجوها کلا پخش شدن از خنده ... یه سوسک رو تصور بفرمایید که به پشت افتاده باشه ... همونجوری غش کرده بودن از خنده ... !!!!

این بنده خدا سرخ و سفید میشد که چی گفتم مگه ... !!!

یه اشاره کردم به دوستم که گناه داره بنده خدا الآن سکته میکنه نجاتش بده ... دیگه کلاس رو آروم کرد و گفت ادامه بدین و درست کلمه رو هم تلفظ کرد ...

ناخودآگاه یاد یکی از سوتیهای فجیع خودم تو دوران دانشجویی افتادم دلم براش سوخت ...

یادمه ترمای آخر کارشناسی بودیم و با عذرا (همکلاس و هم اتاقیم ) یه درس عمومی برداشته بودیم ... حرف به تغییر دانشجوها در طول دوره تحصیل رسیده بود و ما هم مثلا میخواستیم اظهار نظر کنیم و قضیه رو ریشه یابی بفرماییم ... در بین گفتار حکیمانمون فرمودیم بعضی از این دانشجوها میان دانشگاه موقع فارغ التحصیلی 360 درجه تغییر میکنن و ادامه دادیم ... بعد هر چی بقیه میگفتن منظورت 180 درجه اس دیگه ؟ ما میگفتیم نخیر همون 360 درجه و فقط حواسمون به ادامه حرفمون بود که نتیجه رو بگیم ... 

هیچی دیگه کلاس ترکید از خنده و این همکلاسیهای ما دقیقا شبیه همون سوسکای غش کرده شدن ! و ما تا کلاس تموم نشد به عمق فاجعه پی نبردیم ... این استادمون بنده خدا هم یه روحانی بود و گفت اشکال نداره و داشت در مورد دیگر محتویات صحبت بنده اظهار نظر میفرمودن ... وقتی هیاهو خوابید عذرا جفتم نشسته بود و با یه چیزی شبیه این که خاک بر سرت با این اظهار نظر کردنت تازه ما رو متوجه کرد ... یعنی میخواستیم همونجا سکته کنیم ...

حالا اگه یه دانشجوی ادبیات یا چه میدونم رشته های غیر ریاضی همچین حرفی میزد زیاد عیب نبود تصور بفرمایید بعد از عمری مثلثات خوندن همچین اظهار نظر مفتضحانه ای فرمودیم ... هنوز که هنوزه از یادآوریش خجالت میکشم ...خجالت

خلاصه اینکه این خاطره همچنان در ذهنمان مانده است و هر وقت همچین سوتی هایی از دانشجوها تو کلاس میبینیم و حتی اگر دانشجویی را بیاوریم پای تابلو و بلد نباشد 2×2 میشود 4 به روش نمی آوریم و به یاد سوتی های خودمان میفتیم ...

همچین آدم باحالی هستیم ما ... !از خود راضی

+ دلم برای اون روزا تنگ شد ...!

/ 8 نظر / 16 بازدید
انار

دم شما گرم [چشمک]

نازنین زهرا

از کلاس داری هات بیشتر بنویس.... یادش به خیر دوران دانشجویی...

مریم

سلام خیلی جالب بود،من نمی دونستم شما استاد دانشگاه هستین بابا ای ول[گل]موفق باشید من آپم سر بزنید[گل]

خورشید

شوما خیلی باحالید اصن[نیشخند]

معلمی از جنس پاییز

سلام ودرود آدینه تون بخیر خاطرات بسیار جالبی بود منم برای روزهای دانشگاه و خاطرات کلاس و خوابگاه تنگ شده. تو دبیرستان شاگردان من که رشته تکنیک هستند همیشه از درس مدار و ای سی و دی سی مینالند و اکثرا نمیتونند پاسش کنند[گل]

maryam

خاطراتتون جالب بود موفق باشید استاد

maryam

خاطراتتون جالب بود موفق باشید استاد

عمه

سلام...ما سال آخر دانشگاه استادی داشتیم همیشه روخوانی میکردازخودش هیچی نداشت...جزوه روخوندورسید به این کلمه :(واگنتوانستیم)استادازبس کپی کرده بودحتی جا افتادن حروف راهم متوجه نشده بودهرکاری هم میکردنمیتونست موضوع رابفهمانه..تا اینکه بنده بعنوان تیرخلاص بلندشدم گفتم استاد این واگرنتوانستیم هست .که باتشری ماراموردلطف قراردادن[لبخند]