فراموشت نخواهم کرد ...

مادر شهید

عجب زنی بود ... پیش تر هم چند باری دیده بودمش ... همیشه از آرامش و لبخند آرامش بخشش تعجب میکردم ... این زن سراپا اطمینان و سکینه بود ... شاید هر کس دیگری جای او بود تاب نمی آورد این همه حادثه را ...

3 فرزند شهید و دوتا جانباز ... همسرش جانباز ... و خودش جانباز شیمیایی ... و راستی که زبانم قاصر میماند که چه بگویم در برابر ش... مادر شهیدان کارکوب زاده را میگویم ... خیلی اتفاقی در منزل یکی از اقوام ملاقاتش کردم و چقدر برایم جالب بود که حرفهایش را بشنوم ...

باهم که هم کلام شدیم دوست داشتم برایم بگوید ... گفتم خوشا به سعادتتان ... میگفت خوشا به سعادت آنها که با شهادت رفتند ... میگفتم راستی دیدم آقا به ملاقاتتان آمده خوشا به حالتان ... در حالیکه  لبخند اطمینان می زد میگفت یکی از آرزوهایم محقق شد  ...

تا اینکه حرف به آبادان رسید ... به خرمشهر ... مثل اینکه یک کتاب را ورق زده باشی کتابی که پر از حرف است ... سر صحبتش باز شد ... چه خاطرات قشنگی داشت ...

برایم خیلی جالب بود چه خاطرات پر رنگی از جنگ داشت ... چقدر زیبا خاطراتش را میگفت و شنونده را همراه میکرد ... حس میکردم من هم آنها را لمس کرده ام .... چقدر دوران جنگ برایش زنده بود .... جاری بود در زندگیش ... شاید چون پسرانش را انجا جا گذاشته بود ....

به خاطر جانباز بودنش و به دستور پزشکان دیگر نمیتوانسته در آبادان بماند و سالهاست که در قم زندگی میکنند ... ولی چه پر شور از آن روزها حرف میزد ... برایم تازگی داشت ...

****************************

مادر بزرگ از فرزندانش میگفت ... رسید به محمدش ... محمد شهیدش ... میگفت خوابش را دیده ام ... چقدر با حرارت از محمدش میگفت ... از خاطرات دایی محمد ....

و همیشه وقتی حرف به دایی محمد می رسد صدای مادربزرگ میلرزد ... و چشمانش آیینه ای میشوند ...

****************************

روز پدر بود ... میگفت باید برای بابا فکر هدیه باشم ... و من هم برایش پیشنهاد هدیه میدادم ... من از بلوز و شلوار و کفش میگفتم اما هدیه هایی که او میگفت همه جنبه معنوی داشتند ....  تعجب کرده بودم ....

اون موقع ها نمیدانستم فرزند شهید است ...

****************************

با خودم فکر میکردم ... ای خدا اینها چقدر داغ دلشان تازه است ...

راستی یاد شهدا برای ما هم همین قدر تازه مانده است ... ؟

خدایا کمک کن ... خدایا کمک کن پا روی خون شهدا نگذاریم ....

/ 5 نظر / 15 بازدید
خورشید

امیدوارم که مدیون خون شهدا نباشیم

عروس خوشه اقاقيا

[گل]

تولدی نو

سلام ختم ۱۰۰۰ گل صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان وعده همه عاشقان و منتظرانش در شب و روز نيمه شعبان برای شرکت در ختم به وبلاگ تولدی نو مراجعه کنید یا علی[گل]

مریم

خوش بحال بعضیاکه اینقدر صبر واستقامت دارن واینقدر قشنگ امتحان میشن من بی جنبه ترین وکم تحمل ترین آدم زمینم هنوز بعد7سال اسم پدرم که میاد بغض میکنم وچشمام پراشک میشن

فقیر

بسیار خوب بود[گل]