از ماست که بر ماست ...!!!

تحت تاثیر خوندن یه کتاب روانشناسی و پیرو صحبت های دلسوزانه مادر شوهر محترم که از وقتی تو روگرفتیم داری درس میخونی !!!! میرم یه دفتر میزارم کارهام رو توش مینویسم تا از هیچ جهتی کم نیارم ...!

تو یه صفحه هم اسم آقای همسر  رو مینویسم و وظایفی که در قبال ایشون دارم مینویسم ...  دفتر رو هزار تا پستو قایم میکنم که بدست سود جویان نیفتد ... !

چند وقت میگذره یه پروژه شبیه سازی خیلی سخت دارم که باید هر چه سریعتر تحویل بدم آقای همسر هم گیر دادن که اسلایدای سمینار هفته بعدشون رو آماده کنم ... خلاصه از ایشون اصرار از ما انکار ... که فعلا وقت نداریم ...

آخر سری میگه ببین اگه این اسلایدارو برام آماده نکنی تمام اون کارایی که تو اون دفترجلد قرمزه نوشتی هم انجام بدی فایده نداره ها ....!!!

من :چشمتعجب

آقای همسر :نیشخند

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
معتکف

حسین جان دیگر چیزی تا صبح عاشورا باقی نمانده... یا ابا عبد الله، هر چه گفتیم مکن ای صبح طلوع، تاثیری نداشت... یا حسین، تو را به سر بریده ات قسم، کمک کن نوای اللهم عجل لولیک الفرج هایمان دیگر بی تاثیر نباشد... قلبها برای آرامش، دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه عقل در انتظار جنون و نفس ها به شماره افتاده آری " محرم " آمده است " ياصاحب الزمان آجرک الله " هر دم به گوش مي رسد آواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله [گریه][گریه][گریه]

عروس خوشه اقاقيا

اي ول به مادر شوهرت كلي خنديدم راضيه ...[قهقهه]

خورشید

[خنده] حالا بگو ببینم چی تو اون دفتر نوشته بودی ؟ نکنه اون دفتر قرمزه همونی هست که من هم دیدم [شیطان]

عمه

باباتودیگه کی هستی.انقده تابلوه؟فکرکردم واقعا پستوگذاشتی.بهت تبریک میگم شوهرباهوشی داری.خدابرات حفظ کنه..

سعیده

خیلی با مزه بود !!! [قهقهه][قهقهه]

نازنین زهرا

آآآآآآفرین کجا قایمش کردی... به هیشکی نمی گم... [فرشته] میام خونتون که...[هیپنوتیزم]