من و اسرا (19)

چند روز پیش تو مهد کودک اسرا براشون در مورد عاشورا و امام حسین (ع) گفته بودن و یه شعر هم بهشون یاد داده بودن ... اسرا هم اومده بود خونه و همین جوری برامون سخنرانی میکرد ... فهمیدم خیلی براش جالب بوده ... کمی هم براش در این مورد صحبت کردم و سعی کردم طوری بگم که برای یه بچه قابل فهم باشه و البته لطیف باشه ...

اون روز گذشت ....یکی دو روز بعدش ما رفته بودیم روضه ... برای اسرا چند تا برگه رنگ آمیزی و مداد رنگی همراهم برده بودم حوصله اش سر نره .... سخنرانی که به آخراش رسید ذکر مصیبت خوندن و من هم چادرمو آورده بودم جلوی صورتم و اشک میریختم ... اسرا اون وسط سرشو آورده زیر چادرم میگه مامان گریه نکن یکی از بچه های مهد کودک به خانم مربی گفته وقتی بزرگ شدم میخوام برم شمر و یزید رو بکشم ... !!!از خود راضی 

**********************

شعر مهد کودک به مناسبت ماه محرم :

خبر خبر خبردار / ای کودکان دین دار/ حسین مظلوم ما / کشته شد در کربلا / برای برپایی / دین نبی خدا /

در دهم محرم / با لب تشنه و غم / به دست شمر پلید / به دستورات یزید 

 

/ 10 نظر / 23 بازدید
کودک سیتی

سلام بر مامان اسرا از اینکه شما دوست قدیمی کودک سیتی، اطلاعات وبلاگتان را برای دایرکتوری ما فرستادید، بسیار خوشحال شدم. وبلاگ شما و اسرا جان در دایرکتوری ثبت شد. http://www.koodakcity.com/links-2/kids-blogs/ با تشکر مجدد مدیر سایت کودک سیتی

کودک سیتی

سلام بر مامان اسرا از اینکه شما دوست قدیمی کودک سیتی، اطلاعات وبلاگتان را برای دایرکتوری ما فرستادید، بسیار خوشحال شدم. وبلاگ شما و اسرا جان در دایرکتوری ثبت شد. http://www.koodakcity.com/links-2/kids-blogs/ با تشکر مجدد مدیر سایت کودک سیتی

سعیده

ای جانم..چه مهد خوبی میره اسرا جونی[قلب]

عروس خوشه اقاقیا

[گل][ماچ]

مریم

چه خانوم خوشگلییییییییییی خداحفظش کنه براتون

نازنین زهرا

زهرا عکس اسرا رو تو وب دیده و با ذوق میگه عززززززیییییزم چه قد قشنگه! پ چرا من ندیدمش... اخه خونشن خیلی دوره... کاش نزدیک بودین تا هم دیگه رو میدیدیم و بچه ها با هم بازی می کردن...

خورشید

اخی . نازی

مامان نرگس

سلام خانومی سرت شولوغه... دلمون برای نوشته هات تنگ شده [قلب]

خورشید

[قلب]

نازنین زهرا

سلام دوست عزیزم... فکر کنم چون هوا سرده وبلاگامون هم یخ زده!!! [چشمک]