روضه مادربزرگ

مادربزرگم هر سال دهه دوم ماه صفر رو تو همون زینبیه و حسینیه ای که قبلا گفتم به یاد شهدایی که از این حسینیه رفتن جبهه و دایی محمد روضه میگیره ....

روضه باصفاییه ... معمولا روضه های زنونه رو توی خونه میگیرن اما روضه تو زینبیه یه صفای دیگه ای داره ... متاسفانه امسال به خاطر مشغله زیاد فرصت نکردم جایی برم روضه ولی امروزبرای اولین بار و از اونجایی که مادر بزرگ برام غیبت رد کرده بود رفتم روضه ... احساس کردم امسال شلوغ تر از سالهای دیگه شده ...

با چند تا از دختر خاله ها قرار گذاشتیم فردا سفره حضرت رقیه بندازیم تو زینبیه البته هیچ کدوممون نذر نداریم ولی هرکس به نیتی یه چیزی میاره و قرار گذاشتیم هرکی حاجت روا شد سال دیگه سفره حضرت رقیه با اون باشه ...

*************************

پارچه دادم خیاط برای اسرا مانتوی جدید دوخته ... مانتوشو برای روضه پوشیده ...

 حالا هر وقت میریم جایی و به بچه های فامیل که همسن وسال خودش هستن میرسه کل مجلس رو به بدو بدو و بازی کردن میگذرونن ... اما این دفعه اومده نشسته جفتم تکون نمیخوره ... 

من : چی شده ؟

اسرا : مانتو پوشیدم دیگه خانوم شدم عیبه پاشم بدوم !!!!

اگه میدونستم زودتر براش مانتو میگرفتم !

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
mona

سلام راضیه جون قبول باشه منم امتحان که دارم وقت نشد بیام خیلی دلم میخواد بیام راست میگی اصلا روضه مادر بزرگ تو زینبیه یه صفای دیگه داره. التماس دعا. اسرا جونو میبوسم بازم مثل همیشه حرفای بامزه زد.[ماچ][ماچ]

سعیده

وای راضیه من دیگه نمیتونم صبر کنم! آخ مزه میده این فندق کوچولوت رو بگیرم بغل همچین فشارش بدم ممممممم!!! بعد هم لپ هاشو محکم محکم بوس کنم ! اونقد که کلافه شه از دستم فرار کنه!!! . . . دوست دارم ها... ولی دلم نمیاد ... وصفالعیش نصفالعیش!![زبان]

مریم

اخی چه بانمک اگه اعتقادداشته باشی حاجت میگیری مطمئن باش

عمه

سلام...اربعین بیادم باش بدجورمحتاجم بدعا

مامان حامد

قبول حق تعالی

مامان حامد

قبول حق تعالی

خورشید

الهی دورش بگردم حالا هعی ما میگیم این ها بچه هستن [چشمک]